تبليغاتX
ایران سرزمین نجیب زادگان

به خشنودی اهورا مزدا

درود می فرستم به تمامی ایرانیان از دودمان آزادگان

 

سیزده بدر

 

سیزده بدر جز یکی از مرسومات قدیمی است که از نسل های گذشته به ما رسیده ؛

در سیزده بدر ایرانیان خانه و کاشانه ی خود را ترک کرده و به سمت باغ و بوستان و در

کل به سوی فضا های سبز می روند واین روز را در شادی و بدور از غم ها در کنار

دوست دیرینه و صمیمی انسانها ، طبیعت می گذرانند

سیزده بدر آخرین روز از روزهای نوروز می باشد و برای اینکه نحسی این روز (عدد

سیزده از زمان های گذشته دور عددی نحس به حساب می آمده) کسی را نگیرد همگان

به سوی طبیعت می روند

رسم و رسوم در سیزده بدر :

در روز سیزده بدر دختران آرزو می کنند که تا سال آینده خوشبخت شوند و به خانه بخت

بروند. گره زدن سبزه در برخی از نقاط ، پرتاب کردن آن بر روی پشت بام به نشانه ی

بخت گشایی و زدودن کهنگی و پلیدی هاست.

گفتن دروغ شگفت انگیز معروف به ((دروغ سیزده)) به جهت شوخی و خنده  از دیگر

رسم های جشن سیزده بدر و پختن سبزی پلو،کوکو سبزی به نشانه ی سرسبزی و

کامیابی در آغاز سال نو است

 

امید وارم که سیزده بدر امسال به همگی شما عزیزان خوش بگذره متاسفانه من که

نتوانستم به جایی بروم و در خانه ماندم بر اثر یک مشکل و بیمار بودم یکی از افراد

خانواده (سیزده بدر امسال به واقع برای من نحس کامل بود) به هر حال جای من را

نیز خالی کنید

 

 

 

سه اصل زیر را هیچگاه فراموش نکنید:

پندار نیک

گفتار نیک

کردار نیک

 

بدرود

+ نوشته شده توسط ××× در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 و ساعت 16:18 |

گذری بر زندگی نادر شاه افشار:

نادر شاه افشار از ایل افشار بود او از مشهورترین پادشاهان ایرانی بعد از اسلام است ابتدا نادر قلی یا ندرقلی نامیده می شد. زمانی که افغان ها و روسیه ای ها و عثمانی ها از اطراف به ایران حمله کرده بودند و مملکت در نهایت هرج و مرج بود نادرشاه به همراه عده ای سوار به طهماسب صفوی که به کین پدر برخواسته بود ملحق گشت و فتّنه های داخلی راازبین برده وکشور را از چند دستگی خارج نمود و افغانها را بیرون کرد، شاه طهماسب صفوی از شهرت و اعتبار نادرشاه در بین مردم دچار رشک و حسادت گشت و برای نشان دادن قدرت خود با لشکری بزرگ به سوی عثمانی تاخت و در آن جنگ هزاران سرباز ایرانی را در جنگ چالدران به دلیل عدم توانایی خویش به کشتن داد و خود از میدان جنگ گریخت. نادرشاه با سپاهی اندک و خسته از کارزار از مشرق به سوی مغرب ایران تاخت و تا قلب کشور عثمانی پیش رفت و سرزمینهای بسیاری را به خاک ایران افزود و از آنجا به قفقازکه در اشغال نیروهای روس بود رفت که با کمال تعّجب دید سربازان روسی خود پیش از روبرو شدن با او پا به فرار گذاشته بودند در مسیر بازگشت در سال 1148 در دشت مغان در مجلس ریش سفیدان ایران((بزرگان)) از فرماندهی ارتش استعفا نمود و دلیلش اعمال پشت پرده خاندان صفوی بود.و خود عازم مشهد شد در نزدیکی زنجان سوارانی نزدوی آمدند و خبر آوردند که مجلس به صلاحیّت شما ایمان دارد و در این شراط بهتر است نادرشاه همچنان ارتش دار ایران باقی بماند و کمر بند پادشاهی را بر کمرش ببندد. او سه بار به پادشاه هند اخطار نمود که افسران اشرف- افغان را که به طور تقریبی800 نفر بودند و در قتل عام مردم ایران نقش داشتند را به دولت ایران تحویل دهد که به علّت عدم انجام این کار سپاه ایران از رود سند گذشت و به سوی هندوستان تاخت وآنجا را تسخیر نمود و سرانجام 800 متجاوز افغان را در بازار دهلی به دار زدند و بازگشتند و نادر شاه حکومت محمد گورکانی را به او بخشید و گفت: ((ما متجاوز نیستیم اما از حق مردم خویش نیز نخواهیم گذشت.)) محمد گورکانی بخاطر این همه جوانمردی نادرشاه از او خواست هدیه ای از او بخواهد و نادر قبول نکرد و در پی اسرار اونادرشاه گفت: جوانان ایرانی به کتاب نیازمندند سالها حضور بیگانه باعث نابودی تاریخ مکتوب ما را شده است محمد گورکانی ازدرخواست وی متعجّب شد او علاوه بر کتابها جواهرات بسیاری به نادرشاه هدیه نمود که بسیاری از آن جواهرات اکنون پشتوانه پول ملّی ایرا ن در بانک مرکزی است . نادرشاه افشار12 سال سطنت نمود و در سال 1160 به وسیله عده ای خائن کشته شد . نکته قابل ذکر آنست که او از 15 سالگی تا 25 سالگی به همراه مادرش در بردگی اُزبکان گرفتار بود و با مرگ مادرش از اُردوگاه اُزبکان گریخت و پس از آن با جوانان آزادی خواهی همپیمان گشت...

در اینجا گزیده ای از سخنان پندآموز نادر شاه افشار پادشاه ایران زمین را تقدیم می کنم:

نادر شاه افشار : میدان جنگ می تواند میدان دوستی نیز باشد اگر دو طرف میدان به حقّ خویش قانع باشند.

نادر شاه افشار : سکوت شمشیری بوده است که من همیشه از آن بهره جسته ام .

نادر شاه افشار : تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید که افتخاری ابدی برای کشورم کسب کنم .

نادر شاه افشار : باید راهی جست در تاریکی شبهای عصیان زده سرزمینم همیشه به دنبال نوری بودم نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان ، چه بلای دهشتناکی است که ببینی همه جان و مال و ناموست در اختیار اجنبی قرار گرفته و دستانت بسته است نمی توانی کاری کنی اما همه وجودت برای رهایی در تکاپوست تو می توانی این تنها نیروی است که از اعماق و جودت فریاد می زند تو می توانی جراحت ها را التیام بخشی و اینگونه بود که پا بر رکاب اسب نهادم به امید سرفرازی ملتی بزرگ .

نادر شاه افشار : از دشمن بزرگ نباید ترسید اما باید از صوفی منشی جوانان واهمه داشت . جوانی که از آرمانهای بزرگ فاصله گرفت نه تنها کمک جامعه نیست بلکه باری به دوش هموطنانش است.

نادر شاه افشار : اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جایی نخواهد رسید .

نادر شاه افشار : خردمندان و دانشمندان سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود .

XXXX

نادر شاه افشار : وقتی پا در رکاب اسب می نهی بر بال تاریخ سوار شده ای شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین آزادی اشان را از بازوان و اندیشه ما می خواهند . پس با عمل خود می آموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند .و آنان خواهند آموخت آزادی اشان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند .

XXXX

نادر شاه افشار : هر سربازی که بر زمین می افتد و روح اش به آسمان پر می کشد نادر می میرد و به گور سیاه می رود نادر به آسمان نمی رود نادر آسمان را برای سربازانش می خواهد و خود بدبختی و سیاهی را ، او همه این فشارها را برای ظهور ایران بزرگ به جان می خرد پیشرفت و اقتدار ایران تنها عاملی است که فریاد حمله را از گلوی غمگینم بدر می آورد و مرا بی مهابا به قلب سپاه دشمن می راند ...

XXXX

نادر شاه افشار : شاهنامه فردوسی خردمند ، راهنمای من در طول زندگی بوده است .

XXXX

نادر شاه افشار : فتح هند افتخاری نبود برای من دستگیری متجاوزین و سرسپردگانی مهم بود که بیست سال کشورم را ویران ساخته و جنایت و غارت را در حد کمال بر مردم سرزمینم روا داشتند . اگر بدنبال افتخار بودم سلاطین اروپا را به بردگی می گرفتم . که آنهم از جوانمردی و خوی ایرانی من بدور بود .

XXXX

نادر شاه افشار : کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است .

XXXX

نادر شاه افشار : هنگامی که برخواستم از ایران ویرانه ای ساخته بودند و از مردم کشورم بردگانی زبون ، سپاه من نشان بزرگی و رشادت ایرانیان در طول تاریخ بوده است سپاهی که تنها به دنبال حفظ کشور و امنیت آن است .

XXXX

نادر شاه افشار : لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم .

XXXX

نادر شاه افشار : برای اراضی کشورم هیچ وقت گفتگو نمی کنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست می آورم .

XXXX

نادر شاه افشار : گاهی سکوتم ، دشمن را فرسنگها از مرزهای خودش نیز به عقب می نشاند .

XXXX

نادر شاه افشار :کیست که نداند مردان بزرگ از درون کاخهای فرو ریخته به قصد انتقام بیرون می آیند انتقام از خراب کننده و ندای از درونم می گفت برخیز ایران تو را فراخوانده است و برخواستم .

+ نوشته شده توسط داریوش در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 و ساعت 14:27 |

وطن من سرابی

 

وطن ای توی و سرکان مأمن من

                                       هوایت دلنشین ای گلشن من

تو تاریخ کهن داری به ایران

                                       هزاران قصه داری مأمن من

فروزان شد وجودم در «سرابی»

                                      تجلی کرده آن ، جان و تن من

فدایت ای وطن جسم و سر من

                                     توئی شمع شبم ، ای روشن من

تمامی کوه و دشتت سبز و خرم

                                    تو زیبا گلبنی ای سوسن من

به هر سو بنگرم باغات گردو

                                  فراوان نعمتی چون خرمن من

هر آنکس هروکوی تو باشد

                                  زنم بوسه به او ای مسکن من

زمستان تو سرد و پر زبرف است

                                  چه زیبایی ، به دی یا بهمن من

بهارت لاله زار و پر طراوت

                                  بیارد گل تو را پرویزن من

ولیکن وااسف گفتار و شعرم

                                   جنس باشد زبطن الکن من

خدایا از تو خواهم زادگاهم

                                 رها سازی ز شر دشمن من

بیا « سالک» در این سامان تو بنگر

                                           «سرابی» خاک پاکش مأمن من

 

برگ سبز تحفه درویش

سروده : علی الوندی

جلد سوم

+ نوشته شده توسط ××× در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 و ساعت 4:28 |

ای وطن

 

ای وطن در زعم من گوهر توئی

                                     ای فدایت جان و تن پیکر توئی

بوی خاک تو به جسمم جان دهد

                                     شکر نعمت خاک تو سامان دهد

خاک پاکت پرور پیر و جوان

                                     عارفان در هر مکانت پر توان

در زبان و لهجه ی ناب دری

                                     شاعران چون رودکی و انوری

عنصری ، فردوسی شهنامه گو

                                    حافظ آن وارسته ی پاکیزه خو

زنده شد نام تو با شعر و سخن

                                   تا ابد باشی سرافراز ای وطن

همچو کوروش پادشاه ات در جهان

                                  لوح آزادی نوشت آن خوش بیان

داد نوشروان به ایران عدل و داد

                                  تا بماند در جهان یادش بیاد

کرد ابومسلم قیامی همچو شیر

                                  تازیان در جنگ و دام وی اسیر

تازیان در ملک ما خون کرده اند

                                     پر زغم این خاک و هامون کرده اند

صد هزار مرد و زن را کشته اند

                                    جسم آنان را به خون آغشته اند

عاقبت شیران این ملک و مکان

                                    کرده کوته دست آنان بی امان

ای کهن تاریخ تو اندر جهان

                                 زنده مانی ای وطن در هر مکان

برگ زرینی به تاریخ کهن

                               می درخشی همچو خورشید ای وطن

از برای حفظ خاکت سر به سر

                               مرد و زن آماده همچو شیر نر

                  

 ((سالکم )) جان و تنم ایران بود             

               

    سرزمینم خطه ی شیران بود                 

 

 

 

برگ سبز تحفه ی درویش

جلد دوم / سروده : علی الوندی (سالک تویسرکانی)
+ نوشته شده توسط ××× در جمعه نهم فروردین 1387 و ساعت 1:9 |

ترا ای کهن بوم و بر ...

 

زپوچ جهان هیچ اگر دوست دارم   

                                         تورا، ای کهن بوم و بَر دوست دارم

تورا ، ای کهن پیر جاوید بُرنا

                                            تورا ، ای گرانمایه ، دیرینه ایران

تورا،ای گرامی گوهر دوست دارم

                                           تورا، ای کهن زادبوم بزرگان

بزرگ آفرین نامور دوست دارم

                                         گمان های تو چون یقین دوست دارم

عیان های تو چون خبر دوست دارم

                                       هم اُرمَزد و هم ایزدانت پرستم

هم آن فرّه و فروهر دوست دارم

                                     به جان پاک پیغمبر باستانت

که پیر است روشن گر دوست دارم

                                     گرانمایه زرتشت را من فزون تر

زهر پیر پیغامبر دوست دارم

                                     بشر بهتر از او ندید و نبیند

من آن بهترین از بشر دوست دارم

                                         سه نیکش بهین رهنمای جهان ست

مفیدی چنین مختصر دوست دارم

                                        ابر مردایرانیی راهبر بود

من ایرانی ِ راهبر دوست دارم

                                        نه کشت و نه دستور کشتن به کس داد

ازین روش هم معتبر دوست دارم

                                        من آن راستین پیر را، گرچه رفته ست

از افسانه آن سوی تر ، دوست دارم

 

          

                           زنده یاد مهدی اخوان ثالث

+ نوشته شده توسط ××× در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 و ساعت 1:33 |