تبليغاتX
ایران سرزمین نجیب زادگان

به خشنودی اهورامزدا

 

 

 

درود می فرستم به همه ی شما ایرانیان عاشق وطن

 

در ایران باستان روز ماه ها مانند امروزه دارای عدد مثلا روز سوم نبوده و هر روز برای خود نامی دارد

سال دینی زرتشتیان  دارای دوازده ماه سی روزه است . اولین روز هر ماه

زرتشتیبا نام اورمزد که نام پروردگار یکتا در ایران باستان است، آغاز می شود

بقیه ی روزها به نام ایزدان نام گذاری شده است.

نیاکان ما بر این باور بودند با جاری شدن نام هریک از ایزدان که نماینده یکی

از صفات و خصوصیات نیک اخلاقی است سبب خواهد شد تا انسان آن صفت و

خوی را در خود تقویت کند .

نام روز های زرتشتی و باور های وابسته به هر روز که در نبشته های

گوناگون تاریخی از گذشته باقی مانده به این قرار است :

معنی  نام روز                                                                  

نام روز

روز

شکل فارسی از اهورامزدا خدای یکتا است . این روز روزی پربرکت و بزرگ دانسته می شود و نیک است در این روز سفر کردن و جامه نو پوشیدن  ولی وام دادن شایسته نیست

اورمزد

1

 

در اوستا بصورت وهومنه به چم (معنی) اندیشه نیک؛ وی ایزد نگهبان چارپایان این جهان ودر جهان مینو نماینده منش و اندیشه ی نیک است (از او با صفت فرو نشاننده آتش خشم نیز یاد می شود )

وَهمَن

2

 

در اوستا بصورت اَش وَهیشتَ آمده و به چم بهترین پاکی و راستی و در خرده اوستا اردیبهشت زیباترین امشاسپند و در جهان مینو نماینه پاکی و قانون ایزدی اهورامزدا و در جهان خاکی نگاهبان آتش است

اَردیبهشت

3

 

در اوستا خَشَترَوَایریَ و در فارسی میانه شهروَر  به معنی پادشاهی برتر و برگزیده است. وی ایزدی است که بر فلزات پاسبانی دارد. در جهان منو نیز نماینده پادشاهی و اقتدار خداوند است

شهریور

4

 

واژه اوستایی سپَنتَ آرمَ ای تی که در فارسی میانه به شکل سپندارمز آمده و به معنی فروتنی و بردباری است .در جهان مینو نماینده بردباری و شکیبایی اهورامزدا است و در جهان خاکی نگاهبان زمین

سپندارمذ

5

 

در اوستا  اُروَتات،در فارسی میانه خورداد به معنی کمال و رسایی است. وی جلوه ی کمال اهورامزدا است و در این جهان پرستاری از آب با اوست

خورداد

6

 

این واژه در اوستا اَمِرَتات آمده که آن را بی مرگی و جاودانگی معنا کرده اند. وی از امشاسپندان است و جلوه ی جاودانگی اهورامزدا در جهان مینو است و در این جهان نیز  نگاهبانی از گیاه را بر عهده دارد

اَمرداد

7

 

روز هشتم به نام دی( عنوان آفریدگاری اهورامزدا ) نامیده شده و چون این نام دوبار ِدیگر نیز می آید ، هربار نام روز پس از آن نیز بدان افزوده می شود. دراین مورد روز پس از آن «آذر» است . دی دراوستا به شکل دَثوش و در فارسی میانه دی و به معنی آفریدگار و دادار آمده است.

دی بآذر

8

 

در اوستا آترَ ، در فارسی میانه آتور و در فارسی امروزی آذر یا آتش آمده است . وی ایزد نگاهبان آتش است که نزد ایرانیان باستان اهمیت بسیار داشته .

آذر

9

 

از واژه اوستایی اَپَ  و فارسی میانه آپ که در فارسی امروزی به آب دگرگون شده است. وی ایزد و نگاهبان دریاها و آب است.

آبان

10

 

همان خورشید است در اوستا هَوَرَخشَ اِتَ و در فارسی میانه خورشِت آمده است .ایزد نگاهبان آفتاب است .

خور

11

 

در اوستا به شکل ماونگَ آمده است .وی از ایزدان و نگاهبان کره ماه و نیز از چارپایان رابر عهده دارد

ماه

12

 

در اوستا به شکل تیشتریَ و در پهلوی تِشتر آمده است. تیر ایزد نگاهبان باران است و با کوشش وی زمین پاک را از باران بهره می یابد و کشت زارها سیراب می شوند.

تیر

13

 

در اوستا گِ اوش و در فارسی میانه گوش آمده است .گوش ایزد و نگاهبان چارپایان است

گوش

14

 

این روز نیز بنام اهورامزدا ست که در اینجا هم با نام دی و با افزوده شدن به نام روز پس از آن امده است

دی بهمر

15

 

در اوستا میثرَآمده ؛وی از ایزدان بزرگ پیش از زرتشت است که ایزد فروغ و روشنایی خوانده می شود. مهر نام آفتاب نیز هست و ایزدی است که داوری اعمال مردمان را بر عهده دارد

مهر

16

 

به معنی فرمانبردار و به ویژه پیروی از فرمان خداوند است . این نام در اوستا به شکل سَرَاُشَ آمده است . وی از ایزدان مهم دین زرتشتی است که در داوری کارهای مردم نقش دارد. سروش ایزد نیایش و پیام آور خداوند و از این رو برابر با جبرئیل در دین های سامی است

سروش

17

 

این نام که در اوستا به شکل رَشنوُ و در فارسی میانه رَشن آمده و به معنی دادگر . این ایزد با مهر و سروش همکار است ؛ در داوری کارهای مردمان در آن جهان . رشن ترازوی سنجش کردار را در دست دارد و مراقب است که این ترازو به اندازه مویی لغزش نکند

رَشن

18

 

از واژه اوستایی فروشی و در فارسی میانه فرَوَهَر آمده است . از نیروهای درونی انسان که پس از در گذشت ، به همراه نیرو های دیگر، یعنی روان و وجدان ، از تن جدا می شود و به جهان مینوی باز می گردد.

فروردین

19

 

در اوستا و ِر ِثرَغنَ و فارسی میانه وَرَهران و در فارسی امروز بهرام شده است . وی از ایزدان بزرگ زرتشتی و به همراه مهر، نگاهبان پیمان است و کیفر دهنده ی پیمان شکنان . بهرام ایزد پیروزی نیز است و جنگاوران روزگار باستان به هنگام نبرد از وی یاری می جستند . وی نگاهبانی مسافران را هم بر عهده دارد.

وَرَهرام

20

 

این نام در اوستا به شکل رامَن یا رامَ  و در فارسی میانه رامِشن آمده .وی از جمله ایزدان زرتشتی است که در روز داوری نقش دارد

رام

21

 

این نام در اوستا واتَ ،در فارسی میانه وات و در فارسی امروزی باد است . وی ایزد و نگاهبان باد و نیز ازدواج است

باد

22

 

روز بیست و سوم هر ماه زرتشتی؛ چنان که گفته شد از آن خداوند است که با نام دی و به همراه نام روز پس از آن ، در این جا دین، نامگذاری می شود . این روز به سبب نام گذاری بنام پروردگار ، روز خوش یمن شمرده شده و اغلب کارها از جمله خرید و فروش را در این روز نیک دانسته اند

دی بدین

23

 

از نام اوستایی دَاِنا . دین عمومَ به معنای کیش و آیین هم به کار می رود ولی معنی اصلی آن وجدان و شخصیت معنوی انسان است

دین

24

 

در اوستا اَشی وَنگ هوای یعنی اَشی نیک و در فارسی میانه اَرت و فارسی امروزی اَرد گویند . این نام که معنی توانگری و بخشایش و برکت را نیز دارد، بر ایزد بانویی نهاده شده که نگاهبان دارای و مال مردمان است

اَرد

25

 

در اوستا به شکل اَرشتات آمده و به معنی درستی است.

اَشتاد

26

 

در اوستا به شکل اَسمَن و در فارسی میانه و امروز آسمان گویند. این ایزد نگهبان سپهر گردون را بر عهده دارد

آسمان

27

 

این نام در اوستا به صورت زام،در فارسی میانه زَمیگ و فارسی امروزی زمین آمده است. وی ایزد نگهبان زمین و اغلب همراه آسمان است . زمین در دین زرتشتی اهمیتی بسیار دارد و همواره بر حفظ و پاکیزه داشتن آن سفارش شده است.

زامیاد

28

 

در اوستا مانترَسپِنتَ، فارسی میانه اَمَهرَسپنت و فارسی امروز ماراسپند آمده است .این نام به معنی کلام فزونی بخش است. وی ایزد و نگاهبان آب است

مانترَه سپَند

29

 

در اوستا اَنَغرِرَاوچَ به معنی روشنی های بی پایان. در فارسی میانه اَنغران و فارسی امروزی اَنیران آمده است.این نام بر ایزدی خوانده شده که او نگاهبان پیمان ازدواج نیز دانسته اند

اَنارم

30

 

 

امیدوارم که مورد قبول شما قرار گرفته باشد در این جا خواهشی از شما

من تا به این جا از هیچ کدام از شما عزیزان درخواست دادن نظر نکرده بودم

اما من در هنگام نوشتن این مطلب بسیار خسته شدم از شما خواهش دارم با

دادن نظراتتون در رابطه با این مطلب و یا تارنمای جدید ما این خستگی

را از تن من بیرون کنید

 

 

همگی شما عزیزان را به پروردگار عاشق می سپارم

 

بدرود

 

نوشته شده توسط آرش

 

استفاده از این مطلب با ذکر منبع و سایت موردی ندارد و آزاد می باشد

+ نوشته شده توسط ××× در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 و ساعت 19:7 |

وطن يعني درختي ريشه در خاک

اصيل و سالم و پر بهره و پاک


وطن خاکي سراسر افتخار است


که ازجمشيد واز کي يادگار است

وطن يعني سرود پاک بودن

نگهبان تمام خاک بودن

وطن يعني نژاد آريايي

نجابت مهرورزي باصفايي

وطن خاک اشو زرتشت

که دل را مي برد تا اوج خورشيد

وطن يعني اوستا خواندن دل

به آيين اهورا ماندن دل

وطن تير و کمان آرش ماست

سياوش هاي غرق آتش ماست

وطن نقش و نگار تخت جمشيد

شکوه روزگار تخت جمشيد

وطن منشور آزادي کوروش

شکوه جوشش خون سياوش

وطن يعني خزر صياد جنگل

خليج فارس رقص نور مشعل

کنون اي هم وطن اي جان جانان

بيا با ما بگو پاينده ايران

بيا با ما بگو پاينده ايران

+ نوشته شده توسط ××× در سه شنبه بیستم فروردین 1387 و ساعت 17:8 |

به خشنودی اهورا مزدا

 

درود می فرستم به تمامی ایرانیان آگاه و با خرد

 

در نزد زرتشتیان نوزدهم فروردین «فُروُدُگ» نیز گفته می شود .

{زرتشتیان در هر ماه هنگامی که نام روز با نام ماه برابر می شود ، آن روز را جشن می گیرند که هریک از این جشن های ماهیانه مناسبت ویژه ای را با خود به همراه دارد }

جشن فروردینگان یا فرودگ نخستین جشن ماهیانه است و همانطور که از

اسمش پیداست به فروهر های درگذشتگان تعلق دارد .

 

این جشن در روز فروردین از ماه فروردین – 19 فروردین ماه – واقع

است و در این روز زرتشتیان برای شادی روان در گذشتگان خود به آرامگاه

می روند و موبدان مراسم آفرینگان خوانی را اجرا می کردند  

 

جشن فروردینگان در سرزمینهای دیگر نیز مرسوم بوده ، هندوها آن را «جشن اموات » نامیده اند . رومیان آن را «جشن مانس» می گفتند که در این روز

برای مردگان هدیه می دادند  و برای آنها قربانی می کردند .

 

شاد باشید

رهرو علم باشید

زندگانی سراسر آزاده ای داشته باشید

 

بدرود

 

استفاده از این مطلب با ذکر منبع و سایت موردی ندارد و آزاد می باشد

+ نوشته شده توسط ××× در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 و ساعت 14:28 |
 گذری بر زندگی حکیم ابولقاسم فردوسی :                                  

فردوسی در سال 329 هجری برابر با 940 ميلادی در روستای باژ از توابع طوس در خانواده ای از طبقه دهقانان ديده به جهان گشود و در جوانی شروع به نظم برخی از داستانهای قهرمانی كرد. در سال 370 هجری برابر با 980 ميلادی زير ديد تيز و مستقيم جاسوس های بغداد و غزنين ، تنظيم شاهنامه را آغاز می كند و به تجزيه و تحليل نيروهای سياسی بغداد و عناصر ترک داخلی آنها مي پردازد. فردوسی ضمن بيان مفاسد آنها، نه تنها با بغداد و غزنين ، بلكه با عناصر داخلی آنها نيز مي ستيزد و در واقع ، طرح تئوری نظام جانشين عرب و ترک را می ريزد حداقل آرزوی او اين بود كه تركيبی از اقتدار ساسانيان و ويژگيهای مثبت سامانيان را در ايران ببيند. چهار عنصر اساسی برای فردوسی ارزشهای بنيادی و اصلی به شمار مي آيد و او شاهنامه خود را در مربعی قرار داده كه هر ضلع آن بيانگر يكی از اين چهار عنصر است آن عناصر عبارتند از: مليت ايرانی ، خردمندی ، عدالت و دين ورزی او هر موضوع و هر حكايتي را برپايه اين چهار عنصر تقسيم می كند. علاوه بر اين ، شاهنامه ، شناسنامه فرهنگی ما ايرانيان است كه می كوشد تا به تاخت و تاز ترک های متجاوز و امويان و عباسيان ستمگر پاسخ دهد او ايرانی را معادل آزاده می داند و از ايرانيان با تعبير آزادگان ياد می كند؛ بدان سبب كه پاسخی به ستمهای امويان و عباسيان نيز داده باشد؛ چرا كه مدت زمان درازی ، ايرانيان ، موالی خوانده می شدند و با آنان همانند انسان های درجه دوم رفتار می شد بنابراين شاهنامه از اين منظر، بيش از آن كه بيان انديشه ها و نيات يک فرد باشد، ارتقاي نگرشی ملی و انسانی و يا تعالی بخشيدن نوعی جهانبينی است. سی سال بعد يعنی در سال 400 هجری برابر با 1010 ميلادی پس از پايان خلق شاهنامه اين اثر گرانبها به سلطان محمود غزنوی نشان داده می شود. به علت های گوناگون كه مهمترينشان اختلاف نژاد و مذهب بود اختلاف دستگاه حكومتی با فردوسی باعث برگشتن فردوسی به طوس و تبرستان شد. استاد بزرگ شعر پارسی در سال 411 هجری برابر با 1020 ميلادی در زادگاه خود بدرود حيات گفت ولي ياد و خاطره وی برای همه دوران در قلب ايرانيان جاودان مانده است.

زبان ، شرح حال انسان هاست اگر زبان را برداريم ، تقريبا چيزی از شخصيت ، عقايد، خاطرات و افكار نظام يافته ما باقی نخواهد ماند بدون زبان ، موجوديت انسان هم به پايان مي رسد زبان ، ذخيره نمادين انديشه ها، عواطف ، بحران ها، مخالفت ها، نفرت ها، توافق ها، وفاداری ها، افكار قالبی و انگيزه هایی است كه در سوق دادن و تجلی هويت فرهنگی انسانها نقش اساسی دارد.همگان بر اين باورند كه واژه ها در كارگاه انديشه و جهان بيني انديشمندان و روشنفكران هر دوره در هم مي آميزند تا زايش مفاهيم عميق انسانی تا ابد تداوم يابد. با وجود اين ، در يک داوری دقيق ، تمايزات غيرقابل كتمان و قوت كلام سخنسرای نام آور ايرانی حكيم ابوالقاسم فردوسی با همتايان هم عصر خود آشكارا به چشم می خورد زبان و كلمات برآمده از ذهن فرانگر و تيزبين او، در محدوديت قالبهای شعری ، تن به اسارت نمی سپارد و ناگزير به گونه شگفت آوری زنده ، ملموس و دورپرواز است فردوسی به علت ضرورت زمانی و جو اختناق حاكم در زمان خود، بالاجبار برای بيان مسائل روز: زبانی كنايه و اسطوره ای انتخاب كرده است ؛ در حالي كه محتواي مورد بحث او مسائل جاری زمان است بدين اعتبار، فردوسی از معدود افرادی است كه توان به تصوير كشيدن جنايات قدرت سياسی زمان خويش را داشته است پايان سخن آن كه انگيزه فردوسی از آفريدن شاهنامه مبارزه با استعمار و استثمار سياسی ، اقتصادی و فرهنگی خلفای عباسی و سلطه اميران ترک بود .

شادروان ملک الشعرای بهار می فرماید :

آنچه كورش كرد و دارا وانچه زرتشت مهين                        زنده گشت از همت فردوسی سحـر آفرين
نام ايــــران رفته بــود از يـاد تا تـازی و تـرک                        تركــتــازی را بــرون راندند لاشـــه از كـمين
ای مبـــارک اوستـــاد‚ ای شاعـــر والا نژاد                           ای سخن هایت بسوی راتی و حلبی متین    
  
با تـــو بد كـــردند و قــدر خدمتت نشناختند                         آزمـــنـــدان بــخيـــل و تاجـــداران ضـنین     

  حکیم فردوسی در "طبران طوس" در سال 329 هجری به دنیا آمد. پدرش از دهقانان طوس بود و از نظر مادی دارای ثروت و موقعیت قابل توجهی بود. از احوال او در عهد کودکی و جوانی اطلاع درستی در دست نیست ولی مشخص است که در جوانی با درآمدی که از املاک پدرش داشته به کسی محتاج نبوده است؛ اما اندک اندک آن اموال را از دست داده و به تهیدستی گرفتار شده است. فردوسی از همان ابتدای کار که به کسب علم و دانش پرداخت، به خواندن داستان هم علاقمند شد و مخصوصاً به تاریخ و اطلاعات مربوط به گذشته ایران عشق می ورزید. همین علاقه به ایران و تمدن کهن ایرانی بود که او را به فکر به نظم در آوردن متون باستانی و دینی ایرانیان به صورت شاهنامه انداخت. چنان که از گفته خود او در شاهنامه بر می آید، مدتها در جستجوی این کتاب بوده است و پس از یافتن نسکهای پهلوی و اوستایی و کتیبه های کهن ایرانی آنها را به صورت داستانهای شیرین و آموزنده شاهنامه در آورد و نزدیک به سی سال از بهترین ایام زندگی خود را وقف این کار کرد.

او خود می گوبد:

بسی رنج بردم بدین سال سی                     عجم زنده کردم بدین پارسی
پی افکندم از نظم کاخی بلند                        که از باد و باران نیابد گزند
بناهای آباد گردد خراب                          ز باران و از تابش آفتاب

 

فردوسی در سال 370 یا 371 به نظم در آوردن شاهنامه را آغاز کرد و در اوایل این کار هم خود فردوسی ثروت و دارایی قابل توجهی داشت و هم بعضی از بزرگان خراسان که به تاریخ باستان ایران علاقه داشتند او را یاری می کردند ولی به مرور زمان و پس از گذشت سالهایی، در حالی که فردوسی بیتر شاهنامه را سروده بود دچار فقر و تنگدستی شد.

اَلا ای برآورده چرخ بلند                             چه داری به پیری مرا مستمند
چو بودم جوان برترم داشتی                         به پیری مرا خوار بگذاشتی
به جای عنانم عصا داد سال                        پراکنده شد مال و برگشت حال

بر خلاف آن چه مشهور است، فردوسی سرودن شاهنامه را صرفاً به خاطر علاقه خودش و حتی سالها قبل از آن که سلطان محمود به سلطنت برسد، آغاز کرد؛ اما چون در طی این کار رفته رفته ثروت و جوانی را از دست داد، به فکر افتاد که آن را به نام پادشاهی بزرگ کند و به گمان اینکه سلطان محمود چنان که باید قدر او را خواهد شناخت، شاهنامه را به نام او کرد و راه غزنین را در پیش گرفت.

اما سلطان محمود که به مدایح و اشعار ستایش آمیز شاعران بیش از تاریخ و داستانهای پهلوانی علاقه داشت، قدر سخن فردوسی را ندانست و او را چنانکه شایسته اش بود تشویق نکرد. علت این که شاهنامه مورد پسند سلطان محمود واقع نشد، درست معلوم نیست.

بعضی گفته اند که به سبب بدگوئی حسودان، فردوسی نزد سلطان محمود به بی دینی متهم شد و از این رو سلطان به او بی اعتنائی کرد. ظاهراً بعضی از شاعران دربار سلطان محمود به فردوسی حسد می بردند و داستانهای شاهنامه و پهلوانان قدیم ایران را در نظر سلطان محمود پست و ناچیز جلوه داده بودند.

به هر حال سلطان محمود شاهنامه را بی ارزش دانست و از رستم به زشتی یاد کرد و بر فردوسی خشمگین شد و گفت: که "شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم، و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست". گفته اند که فردوسی از این بی اعتنائی سلطان محمود بر آشفت و چندین بیت در هجو

 سطان محمد گفت وسپس از ترس مجازت غزنین را ترک کرد وچندی در شهرهایی چون هرات،ری وطبرستان متواری بود و از شهری به شهر دیگر می رفت سرانجم در زادگاه خود شهر طوس درگذشت. تاریخ وفاتش را بعضی 411 و برخی 416 هجری قمری نوشته اند. فردوسی را در شهر طوس، در باغی که متعلق به خودش بود، به خاک سپردند. درمورد آرامگاه وی باید یادآور شد که در هزارمین سال ولادت وی به فرمان رضا شاه پهلوی پس از دعوت از بزرگ ترین خاورشناسان - شاهنامه شناسان و ایران شناسان جهان در داخل باغ خود فردوسی بنا گشت . برای ساخت این مجموعه زیبا از بزرگ ترین معاران ایران بهره برده شد . سرستونهای شهر پارسه ( تخت جمشید ) و نشان ملی فروهر زرتشت نیز از مهم ترین آثار این آرامگاه است . داخل آن نیز با صحنه های سنگ تراشی شده از نبردهای ایرانیان مزین شده است .

در تاریخ آمده است که چند سال بعد، سلطان محمود به مناسبتی فردوسی را به یاد آورد و از رفتاری که با آن شاعر آزاده کرده بود پشیمان شد و به فکر جبران گذشته افتاد و فرمان داد تا هدایی برای وی از غزنین به طوس بفرستند و از او دلجوئی کنند. اما چنان که نوشته اند، روزی که هدیه سلطان را از غزنین به طوس می آوردند، جنازه شاعر را از طوس بیرون می بردند. از فردوسی تنها یک دختر به جا مانده بود، زیرا پسرش هم در حیات پدر فوت کرده بود و گفته شده است که دختر فردوسی هم این هدیه سلطان محمود را نپذیرفت و آن را پس فرستاد. شاهنامه نه فقط بزرگ ترین و پر مایه ترین مجموعه شعر است که از عهد سامانی و غزنوی به یادگار مانده است بلکه مهمترین سند عظمت زبان پارسی و بارزترین مظهر شکوه و رونق فرهنگ و تمدن ایران قدیم و خزانه لغت و گنجینه ادبـیات پارسی است. فردوسی طبعی لطیف داشته، سخنش از طعنه و هجو و دروغ و تملق خالی بود و تا می توانست الفاظ ناشایست و کلمات دور از اخلاق بکار نمی برد. او در وطن دوستی سری پر شور داشت. به داستانهای کهن و به تاریخ و سنن قدیم عشق می ورزید.

+ نوشته شده توسط داریوش در شنبه هفدهم فروردین 1387 و ساعت 15:28 |

به خشنودی اهورا مزدا

درود بر تمامی ایرانیان

امروز مطلبی می خواهم بنویسم در مورد کوروش بزرگ شاهنشاه بالیاقت

و انتخاب شده از طرف خدا ی بزرگ که این موضوع در تورات کتاب مقدس

یهودیان و در کتاب دانیال بوضوح شرح داده شده است {در اینجا جای دارد که

از دوستان یهودی خودم که کتاب این مطلب رو به من داده اند تشکر ویژه داشته

باشم و درودی می فرستم به تمامی یهودیان ایرانی}

 

نوشته ای بر روی دیوار

" در حدود سال 539 قبل از میلاد ، کوروش کبیر شاهنشاه ایران بابل را تصرف کرد. شب قبل از آن روز که بابل بتصرف کوروش درآمد ، بلشصر ، پادشاه تازه

به سلطنت رسیده بابل، ضیافت بزرگ و مجللی برای کلیه سپاهیانش ترتیب داده بود. این ماجرا در کتاب مقدس ، در کتاب دانیال ، بوضوح شرح داده شده است .

در آن شب بلشصر در حالت مستی دستور داد که ظروف مقدس بیت همیقداش را

که بخت النصر بصورت غنیمت جنگی به بابل آورده بود، بعنوان جام های شراب

مورد استفاده قرار دهند . در آن جشن پر زرق و برق ، در حالی که شادمانی به

اوج خودش رسیده بود ، دستی ظاهر شد و با انگشت کلماتی را بر روی دیوار

طالار ضیافت نوشت . کلمات نوشته شده عجیب بودند و کسی قادر بدرک مفهوم

آنها نبود :  منه ، منه ، تقل او فرسین .

بلشصر که بسیار متوحش شده بود ، برای دانستن معنی آن نوشته ها ، به ساحران

و جادوگران خود روی آورد.هنگامی که ایشان نتوانستند کاری از پیش ببرند،

بلشصر به دانیال  شاهزاده پارسای یهودی متوسل شد . دانیال شخصی بود که

تمامی قوانین تورات را حتی با با تحمل مشکلات و با جانفشانس و از خود

گذشتگی رعایت می کرد، و بخاطر عقل و درایتش مشهور بود .

دانیال ان چهار کلمه را ترجمه کرد و برای پادشاه بابل چنین تفسیر نمود :

خداوند اعمال تو را بر شمورد (منه) ، و آن را مورد سنجش قرار داد (تقل)

و از آنجا که تورا با عیب و نقص و کسری یافت ، لذا حکومت و سلطنت تو را

شکست خورده کرد و آنرا به امپراطوری پارسیان تسلیم نمود (اوفرسین) .

روز بعد این پیشگویی به حقیقت پیوست . کوروش به شهر حمله برد و بابل

بتصرف ایرانیان درآمد.

یکسال بعد از تسخیر بابل ، کوروش کبیر اعلامیه ای انتشار داد که به موجب

آن به  یهودیان اجازه داده میشد به اورشلیم باز گردند و...                            .                                                                                             .                                                                                             .

کوروش نه تنها عده ای از سربازان خود را مامور محافظت از کاروانهای

یهودیانی که از بابل بسوی یهودا باز می گشتند نمود ، بلکه تمام ظروف معبد

مقدس را که بخت النصر از اورشلیم بغنیمت آورده بود نیز به ایشان باز گردانید"

 

بن مایه:

« کتاب تاریخ قوم یهود  صفحه ی 17 و 18 و 19 »

 

این است کوروش بزرگ ؛ شاهنشاه مقتدر و بالیاقت ایران مقدس، یک آریایی

واقعی ؛ ما این بودیم چه شد که حالا این هستیم

براستی چرا تاریخ با ایران دشمنی کرد ؟

مگر ما آریاییان بد بودیم که مورد حمله ی قوم های وحشی قرار گرفتیم؟

جز این بود که با داد و مساوی گری حکومتی داشیم سراسر آزادی و شادی؟

چه شد؟

چرا باید این جوری بشود؟

من این مطلب را به قصد نوشتم زیرا چند شب پیش در اینترنت بودم و وبلاگی

را ناخواسته مطالعه کردم که هر چه ناسزا و صفت های بد که سزاوار خود

نویسنده وبلاگ بود نثار کوروش بزرگ کرده بود

متاسفانه آدرسشو فراموش کردم و اگر نه برای شما آدرسشو می گذاشتم تا

بروید و ببنید

آقای محترم بیا این مطلب را بخوان

حالا چه داری بگویی

حسادت تا چه حد؟

تازی صفت فرو مایه

 

 

 

همگی شما عزیزانم را به خدای بزرگ بخشنده می سپارم

بدرود

استفاده از این مطلب با ذکر منبع و سایت موردی ندارد و آزاد می باشد

+ نوشته شده توسط ××× در جمعه شانزدهم فروردین 1387 و ساعت 20:20 |

آیین زناشویی در ایران باستان

 در كيش ايران باستان زناشویی به منظور زندگی خوش و خرم و اتحاد و اتفاق و ازدياد نفوس و تشكيل خانواده چنان بر پايه صحيح و محكم استوار بوده كه خود به خود ضامن بقا و دوام زندگي مشترک بود و مهر ومحبت را بين زن و شوهر برای هميشه برقرار می ساخت.زرتشت در گات ها يسنا پنجاه و سه بند به پسران و دخترانی كه می خواهند با هم پيمان ازدواج ببندند اندرز می دهد كه ای دختران شوی كننده و ای دامادان ،اينک بياموزم و آگاهتان كنم .با غيرت از براي زندگانی پاک منشی بجوشيد.هر یک از شما بايد در كردار نيک از ديگری پيشی جويد و از اين راه زندگانی خود را خوش و خرم سازد.در كيش زرتشتی از لحاظ نظم به كارهاي دنيا و محكم ساختن يگانگی و جلوگيری از فساد اخلاقی ،در مورد زناشویی تاكيد زياد گرديده و اين كار به خوبی ستوده شده است.چنانكه در فرگرد چهارم بند چهل و هفت ونديداد اهورامزدا می فرماید:"اي اسپيتمان زرتشت هر آينه ،من مرد زندار را بر مرد بی زن و مرد خانه دار را بر مرد بی خانمان ترجيح می دهم.باز در فقره چهل و چهار می فرماید:"وظيفه هر شخصی است كه برادران همكيش خود را در كسب مال و داشتن همسر راهنمایی و مساعدت كند."در دين زرتشت كمک كردن برای ازدواج كسانی كه به سن بلوغ رسيده و به علت ناداری بی همسر مانده -اند،از كارهای خوب و پر ثواب شمرده می شود.

 موانع زناشویی در دین زرتشت:

 زناشويی در ميان خويشاوندان در موارد زير ممنوع است:

1.    نسبت به زن:نزديكتر از پسر عمو و پسر خاله و پسر دايی و همچنين پدر خوانده،برادر خوانده و پسر شوهر جايز نيست.

2.    نسبت به مرد:نزديكتر از دختر عمو و دختر عمه ودختر دايی و نيز مادر خوانده،و دختر خوانده را به زني گرفتن جايز نيست.

3.    نسبت به زن و مرد:در مورد برادران يا خواهران رضاعي بطور كلي موانع مزبور جاري است.

4.  در مورد مهريه:در كيش زرتشتي چون رهايي اختياري نيست ، به اين جهت براي زناشويي مهريه اي قيد نميشود.

 

امكان فسخ زناشويی يا رهايی:

1.    يكی از طرفين ديوانه بوده يا اختلال حواس داشته باشد در صورتی كه طرف ديگر آگاه نبوده باشد،بنا به تقاضاي طرفی كه سالم است ازدواج قابل فسخ است.

2.    هرگاه شوهر عنين بوده و مردي نداشته باشد زن ميتواند تقاضاي طلاق كند.

3.    هر گاه ثابت شود زن مرتكب زنا شده،شوهر ميتواند او را رها سازد و اگر ثابت شود كه شوهر با زن ديگر زنا كرده است ،زن هم ميتواند تقاضای طلاق كند.

4.    هر گاه شوهر به مدت سه سال مخارج زندگی زن را ندهد،زن ميتواند تقاضاي طلاق دهد.

5.    هر گاه زن از اذيّت شوهر در خطر باشد ميتواند تقاضای رهایی كند.

6.    هر گاه زن ناشزه(زنی كه به شوهر خود تمكين نكرده،نا فرمانی كند)باشد و رفتارش باعث خطر گردد،شوهر ميتواند تقاضای طلاق كند.

7.    هر گاه شوهر زن ديگری داشته كه در موقع ازدواج پنهان كرده و يا زن شوهر ديگري داشته باشد ازدواج بعدی خود به خود باطل است.

8.    وقتی كه مرد يا زن ترک دين زرتشت كند طلاق جايز است.

 

گواه گيران مجلس عقد:

در اين مجلس بزرگان و موبدان حاضر می شوند،موبد پس از شنيدن اقرار رضايت از عروس و داماد اندرزهای سودمند اخلاقی و دينی داده برايشان چنين دعا ميكند:

هر دو تن را شادماني افزون باد.هميشه با فر و جلال باشيد ، به خوبی و خوشی زندگی كنند،در ترقی و افزايی باشند،به كردار نيک سزاوار باشند،نيک پندار باشند،در گفتار نيكو باشید،در كردار نيكي به جاي آوريند،از هر گونه بد انديشی دور بمانيد.هر گونه بكاهد،هر گونه بدكاری بسوزاد،راستی پايدار باد،جادوييی سرنگون باد،در مزديسنی استوار باشيد،محبت داشته باشيد با كردار نيک مال تحصيل كنيد.

با بزرگان يک دل و يک زبان باشند،با یاران فروتن و نرم خو و خوشیین باشند،غيبت مكنند،غضبناک نشوند،از برای شرم گناه نكنند،حرص مبريند،از برای چيزی بيجا دردمند نشويند،حسد  مبرند،كبر و منی نكنيد،هوا و هوس نپروز ند،مال كسان را به نا حق مبرند،از زن و شوهر كسان پرهيز داريد از كوشش نيک خود برخوردار باشند،با حرص انباز مشوند،با غيبت كننده همراه نباشند،با بدنام پيوند نكنند،با بيچارگان پيكار نكنيد،پيش پادشاهان سخن سنجيده گوييد،مانند پدر نامور باشند،در هر صورت مادر را نيازارند،و به واسطه راست گفتن كامياب و كامروا باشيد.

پس از آن عروس و داماد دست پيوند بهم داده دور آتش ميگردند و ساير تشريفات عروسي به طور معمول است انجام ميشود.

+ نوشته شده توسط داریوش در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 و ساعت 16:32 |

به خشنودی اهورامزدا

 

درود می فرستم بر تمامی ایرانیان مقدس و به خصوص خوانندگان این وبلاگ

 

(( اوستا ))

 

اوستا نام کتاب مقدس زرتشتیان است. اوستای ِ امروزی به بخش های زیر تقسیم می شود :

 

1- یسن ها ( یسنا ) : از هفتاد ودو (( ها )) یا هات ( = فصل ، بخش )

تشکیل شده است . در اوستا یَسنَ آمده و به معنی ((ستایش)) است.

این واژه در فارسی دری (( جشن )) شده است .

یسنا را دو موبد که یکی ((زوت )) و دیگری (( راسپی )) نامیده می شود

در مراسم دینی که (( یزشن )) نام گذاری شده است ، با هم می خوانند .

گاهان  (گاتها ) که تعداد آنها پنج و سخن خود زرتشت است ، هفده هات

از هفتاد و دو هاتِ یسنا است

 

2- ویسپَرَد : از دو واژه ((ویسپ)) به معنی ((همه)) و (( رَد )) به معنی

(( سرود ، بزرگ )) ترکیب شده است . در دین زرتشتی هر یک از موجودات

((رَدی)) دارند مثلا ً : گندم رَدِ غلات است . از آن جایی که این بخش از اوستا

در ستایش رَد ها است ، ویسپرَد نامیده می شود .

 

ویسپرد کتاب مستقلی نیست  ، نوشته های آن از یسنا است؛ در مراسم

دینی یسنا و وندیداد و در مراسم شش گهنبار به تنهایی خوانده می شود.

ویسپرد به 24 کَرده (= فصل ، بخش ) تقسیم شده است

 

3- وندیداد : تغییر یافته ی واژه ی (( وی دیو داد )) به معنی قانون(داد)

ضِد ( وی) دیو است. از بیست و دو فرگرد (=فصل ، بخش ) تقسیم شده

و نوشته های آن در مورد  آفرینش ، داستان جم و قوانین و مقرراتِ دینی

که در زمان ساسانیان مورد اجرا قرار می گرفت  . برخی از آن قوانین با

شرایط امروزی سازگار نبوده و قابل اجرا نیست  و برخی نوشته های آن

با وجود گذشت زمان اهمیت و ارزش خود را از دست نداده است

 

4- یشت ها : از بیست و یک یشت تشکیل شده است .

هریک از یشت ها درباره ی امشاسپندان یا ایزدان دین زرتشتی سروده شده

و به نام همان امشاسپند یا ایزد نام گزاری شده است

مانند : اردیبهشت یشت ، خرداد یشت .....

 

5- خرده اوستا : خرده اوستا به معنی اوستای کوچک است و کوتاه شده ای

از اوستای دوره ی ساسانی ، موبدِ موبدان ِ زمان ِ شاپور دوم به نام آذرباد

مهراسپندان ، این کتاب را تدوین نموده است . در این بخش نماز ها و نیایش

های زرتشتیان گنجانده شده است.

 

گات ها  : واژه گات ها  در زبان اوستا و سنسکریت به معنی ((سرود پاک ))

است .(( گاثا  ، گاسان )) یا ((گاهان )) تلفظ های گوناگون همین واژه  به

اوستایی  و فارسی میانه و فارسی دری است. این قسمت از اوستا از سخنان

خود اشو زرتشت است و پیام ، راه و روش و آموزش های او در ان گنجانده

شده است ، گات ها به شعر است به آن جهت از گزند فراموشی و یا دستبرد

روزگار در امان بماند آنها را به شعر در آورده اند تا بهتر به خاطر سپرده

شود. گاتها به زبان اوستایی بسیار  کهن سروده شده است . می توان گفت

گات ها کهن ترین ، نغز ترین ، اندیشه بر انگیزترین و والاترین بخش اوستا

است. گاتها دارای هفده ((هات)) (=فصل یا بخش ) است که در میان یسنا

قرار دارد . نیاکان ما ، شاید به انگیزه ی نگه داری از بخش آسمانی اوستا

آن را چون نگینی در میان نیایش ها نشانده اند و در دل یسنا جای داده اند.

هفده هات از روی وزن و آهنگ به پنج بخش کرده اند : اَ هنَوَد ، اُ شتوَد ،

سپَنتمَد ، وُ هوُ خشترَ و وهیشتوایشت .

گات ها به یکتا پرستی  ، چگونگی شناخت اهورامزدا ، آزادی ، پیشرفت و

آبادانی .... پرداخته است.

 

همگی شما عزیزان را به پروردگار عاشق می سپارم

 

بدرود

 

بن مایه : مطلبی چاپ شده توسط انتشارات فروهر در تقویم زرتشتیان

 

 

استفاده از این مطلب با ذکر منبع و سایت موردی ندارد و آزاد می باشد
+ نوشته شده توسط ××× در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 و ساعت 14:50 |