توانمندی زبان فارسی دربرابر زبان عربی
توانايی زبان فارسی در واژهسازی
حتما در مدرسه ,تلويزيون , مسجد و ... اين مطلب را شنيده ايد که زبان عربی کاملترين زبان است و به همين علت خداوند قرآن را به زبان عربی نازل کرده است!! اما آيا اين سخن درست است؟ آيا قوانين گیج کننده صرف و نحو زبان عربی را که در مدرسه به کودکان ایرانی می آموزند به ياد داريد؟! (عدد معدود , صفت موصوف , اعلال ,اعراب............!!!!) . گویی اینکه همين قوانين هم توسط دانشمندان ايرانی مثل ابن سيبويه و اخفش و غيره بر اساس قرآن و لهجه قوم قريش تنظيم و استاندارد شده است چون هر قوم و قبيله عربی لهجه و قوانين مختلف خودشان را داشته اند.
اگر منظوراز آموزش زبان عربی آشنايی با مفاهيم قرآن است بايد بگويم که خود عربها هم چيز زيادي از آن متوجه نمی شوند . (اين را من نمی گويم بلکه دقيقا جمله و مثال بالا را از زبان يک عرب عراقی شنيده ام.) پس آيا بهتر نيست به جاي آموزش بيهوده و وقت تلف کن و هزينه بر عربی , معانی اصيل قرآنی و اسلامی را بيشتر و بهتر به بچه مدرسه ايها آموزش داد؟
به سخن گفتن اعراب در شبکه های تلويزيونی و راديويی گوش کنيد . چنان با درشتی و زبری واژه ها را بر حلق و زبان می رانند که انگار چيزي در گلويشان گير کرده.......
ال ال ح ال ع ال ظ ال ص .... ال ال ال......!!
اين همه از آن عربها بيابانگردی بوده که کار و افتخارشان دزدی و راهزنی و کشتار بيگناهان و جمع آوری غنايم و تجاوز به زنان و دختران بوده (و هست) .
تازيان بيابانی که به فرموده خداوند پست ترين مردم و کافر ترين و دو روترين مردم و نفهم ترين نسبت به دين خدا هستند....
الاعراب اشد کفرا و نفاقا و اجدروا ان لا يعلم ......... (سوره توبه آيه 97)
و در جاهاي ديگر قرآن مانند سوره شعرا و... بر اين مطلب تاکيد شده است.
آيا به جملات عربی دقت کرده اين که ناقص و نا تمام بوده و از داشتن فعل های
(است , هست , بود مانند افعال مهم to be در انگليسي و فعل های معادل است و بود و مشتقات آنها در زبانهای زنده دنيا) محروم است؟
آيا اين زبان است که با جا به جا شدن يک حرکت معنی کلمه عوض و يا حتی وارونه می- شود؟!
آيا ميدانيد که خود تازيان هم با زبان خود مشکل دارند و بسياري از آن قوانين عجيب را حتی خودشان هم رعايت نمي کنند؟!
آيا ميدانيد اعراب از 14 صيغه صرف فعل عملا فقط از 6 يا حد اکثر 8 تای آن استفاده می- کنند و بقيه کار بردي ندارند؟
يذهب , يذهبان , يذهبون , تذهب , تذهبان , يذهبن , تذهب , تذهبان , تذهبون , تذهبين , تذهبان , تذهبن , اذهب , نذهب.
(حالا تازه اين سالمترين فعل عربی است وای به حال معتل و مهموز و...!!!)
حالا به من بگوييد آيا اين نشانه کامل بودن زبان است که صيغه مذکر مخاطب با صيغه مونث غايب يکسان باشد (تذهب) همچنين براي مثنی آن ( سه بار تذهبان برای سه صيغه متفاوت!) اصلا ببينم اين مثنی مسخره به چه دردی می خورد؟!
اگر زبانی پيدا بشود که براي جمع دو نفر جمع سه نفر جمع 4 نفز -5 نفر و.... صرف فعل جداگانه داشته باشد آيا آن زبان از تازی پيشرفته تر است يا گيج کننده تر ؟!
راستی چگونه ممکن است (به فرموده قرآن ) مردمی پست ترين باشند ولي زبانشان کاملترين؟!
در اينجا خلاصه ای از تحقيقات دانشمند بزرگ ايران زمين جناب آقاي پروفسور محمود حسابی که علاوه بر درجه علمی در فيزيک و رياضی , ايشان بر 5 زبان (پارسی,تازی , انگليسی , فرانسه , آلمانی) به طور کامل و ريشه ای مسلط بوده و با 10 زبان ديگر هم آشنايی داشته اند را در مورد توانمندی زبان فارسی و زبانهای آريايی ( اوستایی - پهلوی . . . ) بر زبان هاي ديگر به ويژه عربی را ذکر مي کنم.
بيا ييم ارزش زبان شيوا و آهنگين و زيبا و توانای فارسی را بدانيم و آنرا پاس بداريم و از زنگار واژگان لاتين و عربی پاکش کنيم.
جستار زير، نوشتاری بسيار گويا و شيوا از روانشاد دکتر محمود حسابی، دانشمند بزرگ و فرزانه ايرانی، است که توانايی و قدرت بالا و برتر زبان پارسی را در واژهسازی، در مقايسه با بسياری ديگر از زبانهای جهان، با شرح و بيانی دانشوارانه و روشمند، به نمايش ميگذارد و به دشمنان فرهنگ و هويت ريشهدار ايراني، پاسخي کوبنده و درهمشکننده ميدهد.
مقاله پژوهشی دکتر حسابی:
در تاريخ جهان، هر دورهای ويژگی هايی داشته است. در آغاز تاريخ، آدميان زندگی قبيلهای داشتند و دوران افسانهها بوده است. پس از پيدايش کشاورزی، دوره دهنشينی و شهرنشينی آغاز شده است. سپس دوران کشورگشايی ها و تشکيل پادشاهی های بزرگ مانند پادشاهی های هخامنشيان و اسکندر و امپراتوری رم بوده است. پس از آن، دوره هجوم اقوام بربری بدين کشورها و فروريختن تمدن آنها بوده است. سپس دوره رستاخيز تمدن است که به نام رنسانس شناخته شده است. تا آن دوره ملل مختلف دارای وسايل کار و پيکار يکسان بودند. می گويند که وسايل جنگی سربازان رومی و بربرهای ژرمنی با هم فرقی نداشته و تفاوت تنها در انضباط و نظم و وظيفهشناسی لژيونهای رومی بوده که ضامن پيروزی آنها بوده است. همچنين وسايل جنگی مهاجمين مغول و ملل متمدن چندان فرقی با هم نداشته است.
از دوران رنسانس به اين طرف، ملل غربی کمکم به پيشرفتهای صنعتی و ساختن ابزار نوين نايل آمدند و پس از گذشت يکی دو قرن، ابزار کار آنها به اندازهای کامل شد که ملل ديگر را يارای ايستادگی در برابر حمله آنها نبود. همزمان با اين پيشرفت صنعتی، تحول بزرگی در فرهنگ و زبان ملل غرب پيدا شد؛ زيرا برای بيان معلومات تازه، ناگزير به داشتن واژههای نوينی بودند و کمکم زبانهای اروپايی دارای نيروی بزرگی برای بيان مطالب مختلف گرديدند.
در اوايل قرن بيستم، ملل مشرق پی به عقبماندگی خود بردند و کوشيدند که اين عقبماندگس را جبران کنند. موانع زيادی سر راه اين کوششها وجود داشت و يکی از آنها نداشتن زبانی بود که برای بيان مطالب علمی آماده باشد. بعضی ملل چاره را در پذيرفتن يکی از زبانهای خارجی برای بيان مطلب ديدند؛ مانند هندوستان، ولي ملل ديگر به واسطه داشتن ميراث بزرگ فرهنگی نتوانستند اين راه حل را بپذيرند که يک مثال آن، کشور ايران است.
براي بعضی زبانها، به علت ساختمان مخصوص آنها، جبران کمبود واژههای علمی، کاری بس دشوار و شايد نشدنی است، مانند زبانهای سامی ,که اشارهای به ساختمان آنها خواهيم کرد.
بايد خاطرنشان کرد که شمار واژهها در زبانهای خارجی، در هر کدام از رشتههای علمی خيلی زياد است و چند ميليون است. پيدا کردن واژههايی در برابر آنها کاری نيست که بشود بدون داشتن يک روش علمی مطمئن به انجام رسانيد و نمی شود از روی تشابه و استعاره و تقريب و تخمين در اين کار پُردامنه به جايی رسيد و اين کار بايد از روی اصول علمی معينی انجام گيرد تا ضمن عمل، به بنبست برنخورد.
براي اين که بتوان در يک زبان به آسانی واژههايی در برابر واژههای بيشمار علمی پيدا کرد، بايد امکان وجود يک چنين اصول علمیای در آن زبان باشد. می خواهيم نشان دهيم که چنين اصلی در زبان فارسی وجود دارد و از اين جهت، زبان فارسی زبانی است توانا، در صورتی که بعضی زبانها ,گو اين که از جهات ديگر سابقه درخشان ادبی دارند ,ولی در مورد واژههای علمی ناتوان هستند. اکنون از دو نوع زبان که در اروپا و خاورنزديک وجود دارد صحبت ميکنيم که عبارتاند از: زبانهای هندواروپايی (Indo-European) و زبانهای سامی (Semitic) [= زبانهای: عبری، عربی]. زبان فارسی از خانواده زبانهای هندواروپايي (آريايی) است.
در زبانهای سامی واژهها بر اصل ريشههای سه حرفی يا چهار حرفی قرار دارند که به نام ثلاثی و رباعی گفته می شوند و اشتقاق واژههای مختلف براساس تغيير شکلی است که به اين ريشهها داده می شود و به نام ابواب خوانده می شود. پس شمار واژههايی که ممکن است در اين زبانها وجود داشته باشد، نسبت مستقيم دارد با شمار ريشههاي ثلاثی و رباعی. پس بايد بسنجيم که حداکثر شمار ريشههای ثلاثی چه قدر است. براي اين کار يک روش رياضی به نام جبر ترکيبي (Algebre Combinatoire) به کار می بريم. حداکثر تعداد ريشههای ثلاثی مجرد مساوی 19656 (نوزده هزار و ششصد و پنجاه و شش)می شود و نمی تواند بيش از اين تعداد ريشه ثلاثی در اين زبان وجود داشته باشد . درباره ريشههای رباعی می دانيم که تعداد آنها کم است و در حدود پنج درصد تعداد ريشههای ثلاثی است، يعني تعداد آنها در حدود 1000 است. چون ريشههای ثلاثیای نيز وجود دارد که به جای سه حرف فقط دو حرف وجود دارد که يکی از آنها تکرار شده است؛ مانند فعل (شَدَّ) که حرف «د» دوبار به کار رفته است. از اين رو بر تعداد ريشههايی که در بالا حساب شده است، چندهزار می افزاييم و جمعاً عدد بزرگتر بيست و پنج هزار (25000) ريشه را می پذيريم.
چنان که گفته شد، در زبانهای سامی از هر فعل ثلاثی مجرد ميی توان با تغيير شکل آن و يا اضافه [کردن] چند حرف، کلمههای ديگری از راه اشتقاق گرفت که عبارت از ده باب متداول می باشد، مانند: فَعّلَ، فاعَلَ، اَفَعلَ، تَفَعّلَ، تَفاعَلَ، اِنفَعَلَ، اِفتَعَلَ، اِفعَلَّ، اِفعالَّ، اِستَفعَلَ … از هر کدام از افعال، اسامی مختلفی اشتقاق مييابد: اول، نامهای مکان و زمان؛ دوم، نام ابزار؛ سوم، نام طرز و شيوه؛ چهارم، نام حرفه؛ پنجم، اسم مصدر؛ ششم، صفت (که ساختمان آن ده شکل متداول دارد)؛ هفتم، رنگ؛ هشتم، نسبت؛ نهم، اسم معنی. با در نظر گرفتن همه انواع اشتقاق کلمات، نتيجه گرفته می شود که از هر ريشهای حداکثر هفتاد مشتق می توان به دست آورد (البته در عمل حدود 3/1 آن کاربرد دارد.). پس هر گاه تعداد ريشهها را که از 25000 کمتر است در هفتاد ضرب کنيم، حداکثر کلمههايی که به دست ميآيد 1750000 = 70 × 25000 ( که يک عملا حدود 600000 ششصد هزار تا يعني يک سوم آن قابل استفاده است) کلمه است. يک اشکالي که در فراگرفتن اين نوع زبان است، اين است که برای تسلط يافت به آن بايد دستکم 25000 (بيست و پنج هزار) ريشه را از برداشت و اين کار برای همه مقدور نيست، حتی برای اهل آن زبان، چه رسد به کسانی که با آن زبان بيگانه هستند. اکنون اگر تعداد کلمات لازم آن از 600 هزار عدد بگذرد، ديگر در ساختار اين زبان راهی برای ادای یک معنی نوين وجود ندارد مگر اين که معنی تازه را با يک جمله ادا کنند. به اين علت است که در فرهنگهای لغت از يک زبان اروپايی به زبان عربی می بينيم که عده زيادی کلمات به وسيله يک جمله بيان شده است، نه به وسيله يک کلمه! مثلاً کلمه Confronation که در فارسی آن را می شود به «روبهرويی» ترجمه کرد، در فرهنگهای فرانسه يا انگليسی به عربی، چنين ترجمه شده است: «جعل الشهود و جاهاً و المقابله بين اقولهم»!!! کلمه Permeabtlity که می توان آن را در فارسی با کلمه «تراوايی» بيان کرد، در فرهنگهای عربی چنين ترجمه شده است: امکان قابلية الترشح!!!
اشکال ديگر در اين زبانا، اين است که چون تعداد کلمات کمتر از تعداد معانی مورد لزوم است و بايد تعداد زيادتر معانی ميان تعدا کمتر کلمات تقسيم شود، پس به هر کلمهای چند معنی تحميل می شود در صورتی که شرط اصلی يک زبان علمی اين است که هر کلمهای فقط به يک معنی دلالت بکند تا هيچ گونه ابهامی در فهميدن مطلب علمی باقی نماند. به طوری که يکی از استادان دانشمند دانشگاه اظهار می کردند، در يکی از مجلههای خارجی خواندهاند که در برابر کلمات بی شمار علمی که در رشتههای مختلف وجود دارد، آکادمی مصر که در تنگنای موانع [ياد شدن در] بالا واقع شده است، چنين نظر داده است که بايد از به کار بردن قواعد زبان عربی در مورد کلمات علمی صرف نظر کرد و از قواعد زبانهای هندواروپايی استفاده کرد. مثلاً در مورد کلمه Cephalopode که به جانوران نرمتنی گفته می شود مانند «اختاپوس» که سر و پای آنها به هم متصلاند و در فارسی به آنها «سرپاوران» گفته شده است، بالاخره کلمه « رأسه رجليه !!» را پيشنهاد کردهاند که اين ترکيب به هيچ وجه عربی نيست. برای خود کلمه Mollusque که در فارسی «نرمتنان» گفته می شود، در عربی يک جمله به کار می رود: «حيوان عادم الفقار»!
قسمت دوم صحبت ما مربوط به ساختمان زبانهای هندواروپايی است. می خواهيم ببينيم چگونه در اين زبانها می شود تعداد بسيار زيادی واژه علمی را به آسانی ساخت. زبانفارسی دارای شمار کمی ريشه در حدود 1500 (هزار و پانصد) عدد می باشند و دارای تقريباً 250 پيشوند (Prefixe) و در حدود 600 پسوند (Suffixe) هستند که با اضافه کردن آنها به اصل ريشه می توان واژههای ديگری ساخت. مثلاً از ريشه «رو» ميی توان واژههای «پيشرو» و «پيشرفت» را با پيشوند «پيش»، و واژههای «روند» و «روال» و «رفتار» و «روش» را با پسوندهای «اند» و «ار» و «اش» ساخت. در اين مثال، ملاحظه می کنيم که ريشه «رو» به دو شکل آمده است: يکی «رو» و ديگری «رف». با فرض اين که از اين تغيير شکل ريشهها صرف نظر کنيم و تعداد ريشهها را همان 1500 بگيريم، ترکيب آنها با 250 پيشوند، تعداد 375000 = 250 × 1500 (سيصد و هفتاد و پنج هزار) واژه را به دست می دهد. اينک هر کدام از واژههايی که به اين ترتيب به دست آمده است را می توان با يک پسوند ترکيب کرد. مثلاً از واژه «خودگذشته» که از پيشوند «خود» و ريشه «گذشت» درست شده است، ميی توان واژه «خودگذشتگی» را با افزودن پسوند «گی» به دست آورد و واژه «پيشگفتار» را از پيشوند «پيش» و ريشه «گفت» و پسوند «ار» به دست آورد. هرگاه 375000 واژهای را که از ترکيب 1500 ريشه با 250 پيشوند به دست آمده است با 600 پسوند ترکيب کنيم، تعداد واژههايی که به دست ميی آيد، می شود 225000000 = 600 × 375000 (دويست و بيست و پنج ميليون !!!!!!!!!!!!!). بايد واژههايی را که از ترکيب ريشه با پسوندهای تنها به دست می- آيد نيز حساب کرد که می شود 900000 = 600 × 1500 (نهصد هزار). پس جمع واژههايی که فقط از ترکيب ريشهها با پيشوندها و پسوندها به دست می آيد، ميشود: 226275000 = 900000 + 375000 + 225000000 يعني دويست و بيست و شش ميليون و دويست و هفتاد و پنج هزار واژه. در اين محاسبه فقط ترکيب ريشهها را با پيشوندها و پسوندها در نظر گرفتيم، آن هم فقط با يکی از تلفظهای هر ريشه. ولی ترکيبهای ديگری نيز هست مثل ترکيب اسم با فعل (مانند: پيادهرو) و اسم با اسم (مانند: خردپيشه) و اسم با صفت (مانند: روشندل) و فعل با فعل (مانند: گفتگو) و ترکيبهای بسيار ديگر در نظر گرفته شده و اگر همه ترکيبهای ممکن را در زبانهای هندواروپايی بخواهيم به شمار آوريم، تعداد واژههايی که ممکن است وجود داشته باشد، مرز معينی ندارد و نکته قابل توجه اين است که برای فهميدن اين ميليونها واژه فقط نياز به فراگرفتن 1500 ريشه و 850 پيشوند و پسوند داريم، در صورتی که ديديم در يک زبان سامی (تازی) برای فهميدن دو ميليون واژه بايد دستکم 25000 ريشه را از برداشت و قواعد پيچيده صرف افعال و اشتقاق را نيز فراگرفت و در ذهن نگاه داشت.
اساس توانايی زبانهای هندواروپايی در يافتن واژههای علمی و بيان معانی همان است که شرح داده شد. زبان فارسی يکی از زبانهای هندواروپايی است و دارای همان ريشهها و همان پيشوندها و پسوندها است. تلفظ حروف در زبانهای مختلف هندواروپايی متفاوت است ولی اين تفاوتها طبق يک روالی پيدا شده است. توانايیای که در هر زبان هندواروپايی وجود دارد، مانند يونانی و لاتين و آلمانی و فرانسه و انگليسی، در زبان فارسی هم همان توانايی وجود دارد. روش علمی در اين زبانها مطالعه شده و آماده است و برای زبان فارسی به کار بردن آنها بسيار ساده است. براي برگزيدن يک واژه علمی در زبان فارسی فقط بايد واژهای را که در يکي از شاخههای زبانهای هندواروپايی وجود دارد با شاخه فارسی مقايسه کنيم و با آن همآهنگ سازيم.
پژوهش و گردآوری از محمدرضا , ارشام پارسی .
www.ariarman.com:منبع


